تقريبا از فرداي انقلاب در جمهوري اسلامي سفره اي دراز انداخته شد که بلافاصله عده اي از زرنگترين و زبل ترين افراد پشت اين سفره نشستند و مردم انقلابي تبديل به تماشاچيان برخورندگان از اين سفره طولاني و رنگين شدند. مردم تماشاچي باقي ماندند گرچه آن ها که پشت سفره نشسته بودند همانجا نشستند و خوردند و همانجا خوابيدند و همانجا زاد و ولد کردند و تخم و ترکه آن ها پشت همان سفره انقلاب پا به عرصه وجود گذاشتند.
اما مردم در اين مدت تمام تلاش خود را کردند که به آن هايي که پشت سفره نشسته بودند بد نگذرد و خداوکيلي بد نگذشت بهشان مگر اينه بخواهند نا شکري کنند. مردم هميشه در صحنه باقي ماندند و براي خدمت به شکم از ما بهتران پشت سفره نشين آنچه در توان داشتند انجام دادند. روز به روز آن سفره رنگين تر شد و سرهاي آن ها که پشتش نشسته بودند سنگين تر. اينطور که مردم را نوکران خويش به حساب مي آوردند بدون اينکه به ياد بياورند اگر مردم نبودند اصلا از آن سفره با آن خوراک هاي خوشمزه خبري نبود.
به هر حال سفره انقلاب اسلامي هم مثل همه سفره هاي دنيا چند سمت و سو داشت ولي آن هايي که از آن مي خوردند کاملا اتفاقي در دو طرف آن نشسته بودند. و همين اتفاق ساده باعث به وجود آمدن دو جناح در بين شکمبارگان شد. جناحي اصلاح طلب شدند و آن جناح ديگر اصولگرا. و مردم هم براي خدمتگزاري لاجرم قسمت شدند.
آنچه مهم بودند خالي نماندن سفره انقلاب از طعام هاي خوشمزه بود و اينکه نمي بايست به ولي نعمتان انقلاب بد بگذرد. آخر انقلاب را که نه پا برهنگان و بيچارگان کرده بودند بلکه شکم گنده ها و بزرگ دهنان کرده بودند. و همان ها بايد هميشه از چاله دهان به گاله شکم فعاليت مي کردند و مي لمباندند وگرنه پدر صاحب بچه را در مي آوردند. و بي انصاف ها با همه اين خدمتي که مردم بهشان مي کردند مي شد که پدر صاحب بچه را هم در مي آوردند.
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیپور