خرید بک لینک

بوي ريحون يادمون رفت


لب ايوون يادمون رفت


گل و گلدون يادمون رفت


شرشر بارون يادمون رفت


کاري آوردن سرمون


که اسم بابامون و شکل مامون يادمون رفت


کي بودن اينا ديگه


از کجا اومده بودن


قوم لوط و مغول و تاتار


پيششون فرشته بودن


خدا اين چه سرنوشتي بود


که تو  پيشوني ما نوشته بودن


هر کي بودن هر چي بودن


زدن و خوردن و بردن و نرفتن


همينجا موندن و هي کشتن و کشتن


بچه ها خون به جگر شدن خدا


خيلياشون بي پدر شدن خدا


بزرگا بيچاره و در به در شدن خدا


نرا ماده ماده ها نر شدن خدا


خيلي از آدما خر شدن خدا


اينا گفتن به درک


خون داخل جگر خوبه


بچه بي پدر خوبه


ماده خوبه نر خوبه


آدم خوبه خر هم خوبه


سال گذشت و ماه گذشت


چاه گذشت و راه گذشت


نفس گذشت و آه گذشت


گدا گذشت و شاه گذشت


داري مي بيني خودت


که اينا


با روي زياد


زبون دراز


پوست کلفت


دست بزن


هيکل نحس مفت خوري


چشماي وغ وغ صاحاب سرخ کثيف


دندونايي که از لاشون


فحش فضيحت مياد بيرون


نشستن اون بالا 


 


 


شعري از پابلو پيکاسو نرودا


ترجمه کارگر


 


 


 


 


 


 


 


 

برچسب: نویسنده: سپیده کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 8:36

صفحه بندی