دلم مي خواست مي توانستم اين قسمت از تاريخ ايران را به خوبي روايت کنم. به هر حال يکي از کتاب هاي مربوط به تاريخ دوره قاجار را مي خواندم. بعد از شرحي مفصل و ده پانزده صفحه اي درباره جنگ هاي ايران و روس و بيان رشادت هاي ايرانيان از جمله شاهزاده عباس ميرزا و حتي خود فتحعليشاه که شخصا در اين نبردها در قفقاز حضور داشته است نهايتا سپاه ايران شکست را پذيرفت و قرارداد معروف گلستان بين دو کشور ايران و روس منعقد شد. البته همه مي دانند بر اساس اين قرارداد تقريبا تمام قفقاز شامل دو سرزمين گرجستان و داغستان و شهرهاي بسياري در شمال غرب ايران از ايران جدا شد و به خاک روسيه ملحق شد. تا اينجا البته ماجرا غم انگيز است.
اما جنبه غم انگيزتر نحوه واگذاري امتياز ديگري به روسيه است و آن تعهد ايران مبني بر اينکه در درياي خزر نيروي دريايي نداشته باشد. مي گويند در اينجا طرفين مذاکره کننده و البته با حضور ميانجي انگليسي سرگوراوزلي سفير انگلستان جر و بحث ها بالا گرفت و البته مذاکره به موضوع حساسي رسيده بود و به اصطلاح مذاکرات داشت به بن بست مي رسيد که ناگهان حاجي ميرزا آقاسي در جمع فرياد برآورد
ما از آب شور چه مي خواهيم؟!
و به اين ترتيب به مباحثات پايان داد و ايران آن تعهد سنگين را به روسيه داد.
نمي دانم اين اسمش وطن فروشي است يا حماقت. به هر حال تاريخ ايران گواه امتياز دادن ها به بيگانگان در مقاطع مختلف است. البته شخصا نقطه ضعف را در نداشتن ديپلماسي مي دانم. زيرا اگر همان قاجارها ديپلماسي داشتند و مي دانستند بايد در حد امکانات خود عمل کنند مجبور به پذيرش آن خفت و خاري ها نمي شدند.
ما از آب شور چه مي خواهيم؟
همان چيزي که از آب سنگين مي خواستيم
جواب حاج آقا 190 سال بعد
برچسب: ما آبستن امید فراوان بوده ایم,ما آبانیا,ما آبانی ها,
نویسنده: سپیده کریمیپور